خانه
گاما

درسنامه آموزشی فلسفه (2) کلاس دوازدهم ادبیات و علوم انسانی و معارف

درس 3: جهان علّی و معلولی

بازدید74/9 K
تاریخ بروزرسانی1400/10/16

انسان از همان اوایل کودکی که زبان می‌گشاید، از «چیستی» و «چرایی» اشیاء پرسش می‌کند. برخی از کودکان که روحیۀ پرسشگری بیشتری دارند، بعد از شنیدن پاسخ هر سؤال، «چرا»ی بعدی را مطرح می‌کنند؛ به‌طوری که گاه پدر و مادر نمی‌توانند پاسخ‌هایی قانع کننده و مناسب سنّ آنها بیابند و به ناچار می‌کوشند حواس این کودکان را به موضوع دیگری جلب نمایند. این چراها با بزرگ‌تر شدن کودک بیشتر و عمیق‌تر می‌شود و تا پایان عمر ادامه می‌یابد.

تفکر (صفحهٔ 14 کتاب درسی)

 

آیا ساختمان ذهن کودک به‌گونه‌ای است که او «چرا» می‌گوید یا ساختار جهان چنان است که او را به «چرا» گفتن می‌کشاند؟ آیا پرسش‌های کودک صرفاً تقلیدی از بزرگ‌ترهاست یا واقعاً متوجه چیزی می‌شود که انگیزه  سؤال کردن را در او زنده می‌کند؟
این رابطه، یک رابطه دو طرفه است به این معنا که هم ساختار بیرون و جهان خارج اجاه سؤال کردن را به ما می‌دهد و هم ساختار ذهن کودک به گونه‌ای است که برای او سؤال مطرح می‌شود (به عبارت دیگر ذهن کودک استدلال‌‌گر خلق شده است)

رابطۀ علّیّت

یکی از کهن‌ترین مسائل فلسفی، مسئلۀ علّت و معلول است. شاید نخستین مسئله‌ای که فکر بشر را به خود متوجه ساخته و او را به تفکر و اندیشه وادار کرده، چگونگی رابطۀ علتّ و معلول باشد. انسان از همان ابتدای ظهور خود بر روی این کرۀ خاکی به دنبال علّت‌یابی بوده و برای یافتن علل پدیده‌ها تلاش کرده است.

مقصود از «علّت» و «معلول» و رابطهٔ «علّیت» چیست؟

علّت چیزی است که به چیزی دیگر وجود می‌دهد و آن چیز را به‌وجود می‌آورد؛ یعنی تا علت نباشد، آن چیز هم پدید نمی‌آید. معلول نیز چیزی است که وجودش را از چیزی دیگر - که همان علّت است - می‌گیرد؛ یعنی در وجود خود، نیازمند به دیگری است.

رابطۀ وجودبخشی میان علت و معلول را «رابطۀ علیت» می‌گویند. پس، رابطۀ علیت رابطه‌ای وجودی است که در آن، یک طرف (علّت) به‌طرف دیگر (معلول) وجود می‌دهد. کلمهٔ «چرا» بازتابی از درک همین رابطه در ذهن انسان‌هاست و وقتی که یک انسان می‌گوید «چرا»، به دنبال یافتن علتِ یک پدیده و یک حادثه است. «چرا» یعنی «به چه علت»، «علت این حادثه چیست».

انسان با سؤال «چرا» می‌کوشد از طریق استدلال، رابطه‌های علّی میان پدیده‌ها را بشناسد.
انسان با سؤال «چرا» می‌کوشد از طریق استدلال، رابطه‌های علّی میان پدیده‌ها را بشناسد.

تفاوت رابطۀ علّیت با سایر روابط

گفتیم که رابطۀ علیّت رابطه‌ای وجودی است، یعنی وجودِ یک چیز ضرورتاً وابسته به وجودِ دیگری است و اگر علت باشد، معلولِ آن هم حتما خواهد بود و اگر علّت نباشد، معلول هم نخواهد بود. این رابطه با روابط دیگری که میان موجودات برقرار است، تفاوت دارد، مثلاً؛ رابطۀ علیّت همانند رابطۀ دوستی نیست که در آن ابتدا وجودِ دو فرد فرض می‌شود و سپس میان آنها دوستی برقرار می‌گردد.

مقایسه (صفحهٔ 15 کتاب درسی)

 

میان موجودات مختلف رابطه‌های گوناگونی برقرار است که یکی از آنها رابطۀ علّیت می‌باشد. در جدول زیر، اشیایی در مقابل یکدیگر قرار گرفته‌اند. آیا می‌توانید رابطه یا رابطه‌هایی میان آنها پیدا کنید؟ نام آن رابطه‌ها را بنویسید..

اشیاء نوع رابطه
فرزندانِ یک پدر و مادر با یکدیگر خواهری و برادری
زمین و اشیای روی آن رابطه جاذبه و همچنین رابطه اتکا
استاد و شاگرد رابطه تعلیم  و تعلّم
کارفرما و کارگر رابطه استخدام و به کار گیری
اجزای یک ساعت رابطه نظم و همکاری
تفاوت اساسی این قبیل رابطه‌ها با رابطۀ علّیت چیست؟
در این نوع رابطه، رابطه فرع بر وجود دو طرف رابطه است به این معناکه ابتدا دو طرف رابطه وجود پیدا می‌کنند و بعد این رابطه بین دو طرف شکل می‌گیرد.

منشأ درک و پذیرش رابطۀ علّیّت

انسان چگونه متوجه رابطۀ «علّیّت» شده و آن را پذیرفته است؟ او از کجا دریافته که اگر علّتِ یک چیز موجود باشد، ضرورتاً و حتماً معلول آن هم موجود می‌شود؟ ضرورت و حتمیّتِ آمدن معلول بعد از علّت را چگونه دریافته است؟

آیا این درک و دریافت، یک درک مادرزادی می‌باشد و از ابتدای تولد با کودک بوده است؟

یا اینکه این رابطه را از طریق تجربه و حس درک کرده و پذیرفته است؟ یا از راه عقل و استدلال عقلی؟ و یا از راهی دیگر؟

دیدگاه فیلسوفان اروپایی

از میان فیلسوفان اروپایی، دکارت معتقد بود که اصل علّیّت بدون دخالت تجربه به‌دست می‌آید و جزء مفاهیم اوّلیه‌ای است که انسان از آن را به‌طور فطری درک می‌کند؛ یعنی هر انسانی، با درکی از رابطۀ علیّت متولد می‌شود و درک این رابطه نیاز به تجربه و یا آموزش ندارد زیرا پذیرش و قبول این رابطه، مقدمه و پایهٔ هر تجربه و آموزشی است. البته یافتن مصداق‌های علتّ و معلول نیازمند تجربه و آموزش است.

اما تجربه‌گرایان که هر چیزی را بر اساس حس و تجربه تحلیل می‌کنند، معتقدند که انسان از طریق حس، توالی یا هم‌زمانی پدیده‌ها را مشاهده می‌کند و رابطۀ ضروری میان علت و معلول را درمی‌یابد و از این طریق، رابطۀ علیّت را درک می‌کند و بنا می‌نهد. آنان می‌گویند که مثلاً چون زمین همواره با آمدن خورشید، روشن می‌شود و با ناپدید شدن آن، تاریک می‌گردد، انسان متوجه رابطه‌ای میان این دو پدیده شده و دانسته که تا خورشید نیاید، زمین هم روشن نمی‌شود، یعنی یک رابطۀ ضروری میان طلوع خورشید و روشن شدن زمین یافته و اسم این رابطه را «علیت» گذاشته است.

در میان فیلسوفان تجربه‌گرا، دیوید هیوم، فیلسوف قرن هجدهم انگلستان نظر خاصی دارد. او با تجربه‌گرایان هم عقیده است که تنها راه شناخت واقعیات حس و تجربه است، امّا می‌گوید رابطۀ ضروری میان علت و معلول یک موضوع حسی نیست و آن را نمی‌توان از طریق مشاهدۀ حسی و تجربه به‌دست آورد و باید یک راه تجربی دیگر برای آن پیدا کرد. او می‌گوید حس فقط می‌تواند اجسام و رنگ‌ها و شکل‌ها و اموری از این قبیل را به ما نشان دهد؛ مثلاً چشم می‌بیند که با آمدن خورشید به آسمان، زمین روشن می‌شود اما اینکه یک رابطۀ ضروری میان طلوع خورشید و روشنی زمین باشد، چنین چیزی با حس قابل مشاهده نیست. او از همین مثال برای راه‌حل خود استفاده می‌کند و می‌گوید، براثر تکرار مشاهدۀ طلوع خورشید و روشن شدن زمین، در ذهن ما چنین منعکس می‌شود که یک رابطۀ ضروری میان طلوع خورشید و روشن شدن زمین وجود دارد. او این انعکاس ذهنی را «تداعی» می‌نامد و می‌گوید تداعی علیّتّ چیزی جز یک حالت روانیِ ناشی از توالی و پشت سرهم آمدن پدیده‌ها نیست. از این طریق است که ما پنداشته‌ایم یک رابطۀ ضروری میان طلوع خورشید و روشن شدن زمین برقرار است. برخی فیلسوفان دیگر اروپایی، از جمله کانت نظرات دیگری در این باره دارند که نیازمند بحث‌های گسترده‌تری است و امکان طرح آنها در اینجا نمی‌باشد.

کتاب «تأملات» یکی از کتاب‌های مهم دکارت است که در آن مبادی فلسفۀ او تبیین می‌شود.

کتاب تأملات

دیوید هیوم، فیلسوف اسکاتلندی قرن هجدهم است که دربارۀ علّیّت نظر ویژه ای دارد. کتاب‌های «رساله دربارۀ طبیعت آدمی»، «تحقیق درباره مبادی اخلاق» و «گفت و شنود دربارۀ دین طبیعی» از جمله کتاب‌های اوست.

دیوید هیوم

دیدگاه فلاسفۀ مسلمان

از نظر فلاسفۀ مسلمان اصل علیّت یک قاعدۀ عقلی است و از تجربه به‌دست نمی‌آید؛ بلکه خودش پایه و اساس هر تجربه‌ای است. دانشمندان علوم طبیعی به‌دلیل پذیرفتن اصل علیّت دست به‌تجربه می‌زنند تا علل حوادث را پیدا کنند. پس هر تلاش تجربی خود مبتنی بر این قاعده است. در عین حال، این‌گونه هم نیست که انسان به‌طور مادرزادی در همان بدو تولد با این قاعده آشنا بوده و آن را درک می‌کرده است. آنان می‌گویند: همین که ذهن انسان شکل گرفت، متوجه می‌شود که وجودِ یک چیز با عدم آن جمع نمی‌شود؛ یعنی در می‌یابد که یک چیز، نمی‌تواند هم موجود باشد و هم موجود نباشد، یا هست و یا نیست و نیز در می‌یابد که یک چیز نمی‌تواند هم خودش باشد، هم غیرخودش؛ مثلاً نمی‌شود که مثلث، هم مثلث باشد و هم غیرمثلث. این قاعده را منطق‌دانان و فیلسوفان، اصل امتناعِ اجتماعِ نقیضین نامیده‌اند. انسان، براساس این اصل، درمی‌یابد که پدیده‌ها خودبه‌خود به‌وجود نمی‌آیند؛ زیرا اینکه چیزی خودش به خودش وجود بدهد، به معنای آن است که چیزی که نیست، قبلاً باشد تا بتواند خودش را به‌وجود بیاورد و این، همان اجتماع نقیضین است که محال بودن آن بدیهی است.

از نظر این فیلسوفان، پس از شکل‌گیری ذهن و درک اصل امتناعِ اجتماعِ نقیضین است که وقتی کودک صدایی را می‌شنود یا حرکتی را مشاهده می‌کند، به دنبال منشأ صدا و عامل حرکت برمی‌آید؛ یعنی از این به بعد است که متوجه می‌شود حوادث، خود به خود رخ نمی‌دهند و دارای علل و عواملی هستند و آن علل را می‌توان پیدا کرد.

تطبیق (صفحه 17 کتاب درسی)

 

در کتاب سال یازدهم نظر دکارت و تجربه گرایان و فیلسوفان مسلمان دربارۀ معرفت‌شناسی را خوانده‌اید. آیا میان آن نظرات و دیدگاه آنان دربارۀ علیّت هماهنگی وجود دارد؟

بنابراین، با اینکه کشف علل امور طبیعی از طریق حس و تجربه صورت می‌گیرد، امّا خود اصل علّیت از این طریق به‌دست نمی‌آید.

مقایسه (صفحه 18 کتاب درسی)

 

دیدگاه دیوید هیوم را با نظر ابن‌سینا مقایسه کنید و نظر خود را توضیح دهید.

چه تفاوتی میان دیدگاه دکارت و ابن‌سینا وجود دارد؟

سنخیّت علّت و معلول

انسان علاوه بر این درک که هر حادثه‌ای علتّ می‌خواهد، همچنین درک می‌کند که هر علتی، معلول خاص خودش را پدید می‌آورد و نیز می‌فهمد که هر معلولی از علّت خاصی صادر می‌شود و پدید می‌آید؛ مثلاً آتش می‌سوزاند، آفتاب روشنایی می‌دهد و غذا انسان را سیر می‌کند. فیلسوفان این اصل را «سنخیّت میان علّت و معلول» می‌نامند و می‌گویند همۀ انسان‌ها به‌طور طبیعی و با همان عقل خود این حقیقت را قبول دارند و طبق همین اصل رفتار می‌کنند؛ مثلاً برای باسواد شدن درس می‌خوانند، برای سلامتی ورزش می‌کنند و غذای سالم می‌خورند و برای استحکام ساختمان از آهن یا بتن بهره می‌برند.

فیلسوفان - به‌جز فیلسوفان - تجربه‌گرا  می‌گویند که این اصل نیز مانند خود اصل «علّیت» یک اصل عقلی است. یکی از نتایج اصل سنخیت آن است که انسان از هر چیزی انتظار آثار متناسب با آن را دارد؛ به همین سبب، می‌کوشد ویژگی‌های هر شیء را بشناسد و به تفاوت‌های آن با اشیای دیگر پی‌ببرد تا بهتر بتواند آثار ویژۀ آن را شناسایی کند. البته برای اینکه بدانیم از هر علتّی کدام معلول پدید می‌آید، باید از تجربه کمک بگیریم و از طرق مختلف تجربی، آثار و معلول‌های هر علّتی را شناسایی کنیم. آنان می‌گویند اصل سنخیت پشتوانۀ عقلی نظم دقیق جهان است و دانشمندان با تکیه بر همین اصل، تحقیقات علمی خود را پیگیری می‌کنند؛ دانشمندان وقتی با پدیده‌ای مواجه می‌شوند و می‌خواهند علّت آن را بیابند، به سراغ عواملی می‌روند که تناسب بیشتری با آن پدیده دارند و علت آن پدیده را در میان آن عوامل جست‌وجو می‌کنند تا بتوانند به‌علت ویژۀ آن پدیده دست یابند.

علامه طباطبایی و استاد مطهری اصل سنخیّت را همچون خود اصل علّیت یک اصل عقلی می‌دانند. آنان بحث دقیقی در این باره در کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم کرده‌اند که می‌تواند تکمیل کنندۀ بحث کتاب باشد.

اصل سنخیّت علامه طباطبایی

بررسی (صفحهٔ 19 کتاب درسی)

 

1- آیا می‌توانید در میان رفتارهای آدمیان موردی را مثال بزنید که نشان دهد اصل سنخیت علّت و معلول مورد پذیرش آنها نیست؟
اگرچه ممکن است در سخن، برخی منکر سنخیت بین علّت و معلول باشند اما معمولاً همه افراد در عمل به گونه‌ای رفتار می‌کنند که این سنخیت مورد پذیرش آن‌هاست.

2- کسانی که این اصل را یک اصل تجربی می‌دانند، می‌گویند: «بنابر آنچه تاکنون تجربه کرده‌ایم، علّت‌های خاص، معلول‌های خاص خود را دارند و نمی‌توانیم این اصل را به علّت‌هایی که تجربه نکرده‌ایم، تعمیم دهیم.» نظر شما چیست؟
با توجه به اینکه تجربه قابل اعتماد است و اصل سنخیت علت و معلول یک اصل عقلی است بنابراین می‌توان این اصل را از موارد تجربه شده به موارد تجربه نشده سرایت و تعمیم داد.

3- آیا ضرب المثل‌هایی داریم که گویای اصل سنخیت علت و معلول باشد؟

وجوب علّی و معلولی

در درس قبل آموختیم که اشیا و پدیده‌های موجود، در ذات و ماهیّت خود، ممکن‌الوجود بوده‌اند و اگر اکنون موجود هستند، به‌خاطر این است که علت، آنها را از حالت امکانی خارج کرده و وجود را برای آنها ضروری و واجب ساخته و موجودشان کرده است.

اکنون که درباره علّت و معلول سخن می‌گوییم، جا دارد این را نیز اضافه کنیم که «آنچه به معلول ضرورتِ وجود می‌دهد، علّت است». معلول با قطع نظر از علّت، «امکان ذاتی» دارد؛ یعنی ذات و ماهیتش نسبت به وجود و عدم مساوی است. با آمدن علت، وجود معلول ضرورت می‌یابد و موجود می‌شود. این رابطۀ ضرورت بخشیِ علت به معلول را «وجوب علّی و معلولی» می‌گویند.

خلاصه و نتیجه

خلاصه و نتیجه آنچه تاکنون توضیح داده شد، عبارت است‌از:

1) پذیرش اصل «علّیّت»، زمینه‌ساز نگاهی ویژه به جهان و اشیای پیرامونی است. با قبول این حقیقت که هر حادثه علتی دارد، به ارتباط اجزای جهان با یکدیگر و پیوستگی‌شان پی می‌بریم و با مواجهۀ با هر پدیده‌ای در پی کشف منشأ و عامل پیدایش آن برمی‌آییم.

2) اصل «وجب بخشی علت به معلول»، جهان را تابع رابطه‌ای ضروری و حتمی نشان می‌دهد؛ به گونه‌ای که اگر علت با تمام حقیقت خود تحقق یافت، یقین پیدا می‌کنیم که تحقق معلول نیز ضروری و حتمی می‌شود و وجود آن، وجوب پیدا می‌کند. باغبان بر همین اساس بذر می‌کارد و آن را آبیاری می‌کند و راننده با همین مبنا خودرویش را روشن و به جلو هدایت می‌کند.

3) اصل «سنخیّت میان علت و معلول»، نظم خاصی در جهان برقرار می‌کند و به ما می‌فهماند که هر چیزی نمی‌تواند منشأ هرچیزی شود. کشاورز، صنعتگر، طبیب و هرکسی که در یک کار خاص وارد شده و برای آن برنامه‌ریزی کرده، متوجه همین اصل بوده است، گرچه عبارت «سنخیّت میان علت و معلول» به گوش او نرسیده باشد.

اصل لازمه و نتیجهٔ اصل
1) اصل علّیّت 1) ارتباط و پیوستگی میان هر شیء و منشأ آن
2) اصل وجب‌بخشی علت به معلول 2) تخلّف‌ناپذیری و حتمیت در نظام هستی
3) اصل سنخیّت میان علت و معلول 3) نظم و قانونمندی‌های معین میان دسته‌های مختلف پدیده‌ها

بررسی (صفحهٔ 20 تا 21 کتاب درسی)

 

اگر کسی به‌طور جدّی در هر یک از این اصول سه‌گانه و نتایج آن تردید داشته باشد، تبعات این تردید او چه خواهد بود؟

الف) انکار اصل اول یا تردید در آن:

ب) انکار اصل دوم یا تردید در آن:

ج) انکار اصل سوم یا تردید در آن:

به کار ببندیم (صفحهٔ 21 کتاب درسی)

 

1- مواردی که در زیر می‌آید، از نظر فیلسوفان، از نتایج اصل «علّیّت» و «سنخیّت علّت و معلول» است. آنان می‌گویند، چون هر انسانی این دو اصل را پذیرفته است، این موارد را هم به‌طور ضمنی قبول دارد. نظر شما در این باره چیست؟ نظر خود را روبه‌روی هر مورد بنویسید.

نتایج اصل علّیت نقد و نظر
وجود نظم و پیوستگی اصل سنخیت
امکان پیش بینی رخدادها اصل علیت
امکان پیشگیری از برخی حادثه‌ها اصل علیت
امکان پژوهش و تحقیق اصل علیت و سنخیت
تنظیم امور زندگی اصل سنخیت
به وجود آمدن شاخه‌های مختلف دانش اصل سنخیت

2- دیدگاه‌های زیر، نظر کدام یک از فلاسفه است؟

- علّیّت حاصل توالی پدیده‌هاست. تجربه گرایان
- درک انسان از علیت، درکی فطری است. 
- چون انسان از جهت ذاتی ممکن است، نیاز به علت دارد. ابن سینا
- اصل علّیّت یک اصل تجربی است. تجربه گرایان
- اصل علّیّت یک اصل کاملاً عقلی است. ابن سینا و پیروان او

3- شعر زیر کدام اصل را تأیید می‌کند؟ شرح دهید.
اصل سنخیت. وقتی معتقد به اصل سنخیت باشیم براساس این اصل در این عالم نظم و ارتباط و پیوستگی وجود دارد، هر علتی معلول خاص خودش را به دنبال خواهد داشت. پس اگر کسی بدی کند نباید انتظار داشته باشد که به او خوبی شود. معلول و نتیجه بدی، بدی خواهد بود.

چو بد کردی مشو غافل ز آفات

که واجب شد طبیعت را مکافات

درس 3: جهان علّی و معلولی